logo_Committee




ضرورت بررسي اسلام و حقوق بشر
سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۸۷ - ۳۰ دسامبر ۲۰۰۸

محمد محمدي گرگاني

gorgani.jpg
پرداختن به رابطه اسلام و حقوق بشر و شرح و تبيين نسبت هرکدام در جامعه امروز و در شرايط فعلي با ضرورت هاي مضاعفي همراه است. اين ضرورت دو وجه متفاوت دارد. يک بعد آن نگاه دينداران به مساله حقوق بشر است و روي ديگر آن بازمي گردد به توجه غيردينداران به باورهاي دينداران در اين خصوص.

دينداران و حقوق بشر

در بخش اول، يعني ضرورت توجه دينداران به حقوق بشر با يک محور اصلي روبه رو هستيم و آن اينکه انسان هايي که به حکم جبر جامعه مدرن در کنار هم زندگي مي کنند چگونه مي توانند با داشتن تعاريف متفاوت زندگي مسالمت آميزي داشته باشند زيرا مي دانيم تعريف انسان ها از خير و معروف فرق مي کند و يکي موضوعي را مصداق معروف مي داند و در مقابل ديگري از خير تعريفي متفاوت دارد. همچنين فضيلت تعريف يکساني نزد همگان ندارد حتي در تعريف عقل نيز اين تشتت آرا کاملاً مشهود است. امروزه متفکران مختلفي وجود دارند که در تعريف از عقل شايد کمترين مشابهتي بين آنان و تعريف شان وجود نداشته باشد. يکي عقل را با سود تعريف مي کند و يکي به آن نگاه لذت طلبانه دارد. گروهي هم معتقدند عقلانيت همان قدرت است يا تعريف عقل را با بازار همراه مي دانند. در يک مثال ساده ملاحظه مي شود تعاريف بسيار متفاوتند و جبر جامعه مدرن همه اين انسان ها را در کنار هم قرار داده است پس بايد قواعدي تعريف شود تا انسان ها بتوانند در کنار هم با مسالمت زندگي کنند. حقوق بشر مدعي است يکي از ابزارهايي است که مي تواند در اين راستا موثر باشد. حقوق بشر مي گويد تعريف از خير و معروف جداي از حق است. هر کس حق دارد اگر چه از نظر ديگران حق نباشد فارغ از آنکه چه تعريفي از معروف، عقل و خير داشته باشد بدون در نظر گرفتن نژاد، جنسيت و مذهب. در کنار هم بودن ضرورت پرداختن و توجه حقوق بشر براي دينداران را ايجاب مي کند زيرا تعاريف از خير نه در بين اديان مختلف که حتي ممکن است در يک دين کاملاً متفاوت باشد. تفاوت هاي فکري از يک سو و الزام زندگي جمعي از سوي ديگر ما را به حقوق بشر مي رساند. هم زندگي جمعي بشر امري طبيعي است و هم تفاوت نگاه ها. ماجراي اخير خبرنگار عراقي مي تواند مثال خوبي براي اين تفاوت نگاه ها باشد. يک عراقي ممکن است رقابت و درگيري خود را با امريکا با پرتاب لنگه کفش نشان دهد و يک ژاپني يا چيني همين کار را در رقابت توليدي نشان مي دهد. آن خبرنگار عراقي از اين کار احساس غرور مي کند و ديگري ممکن است شرمسار باشد.

در مجموع حقوق بشر هيچ گاه نمي گويد کدام تعريف از خير و کدام باور از فضيلت و معروف درست است اما مي گويد حالا که قرار است ما در کنار هم زندگي کنيم و زندگي مان نيز با آرامش و امنيت همراه باشد بايد راه حلي بيابيم که حقوق بشر مدعي ارائه اين راه حل است. در غير اين صورت آن تفاوت ها منشاء بحران و شورش مي شود. تجربه نشان داده است ريشه مشکلات و شورش ها در طول تاريخ ناشي از بي عدالتي و رفتارهاي تبعيض آميز بوده است. اما حقوق بشر معتقد است اگر به حق مردم فارغ از دين، رنگ، فکر، جنسيت و قوميت بنگريم عامل تبعيض و بي عدالتي در جامعه نيز از ميان مي رود. ما امروز در يک شهر هم در کنار ساير مردم زندگي و هم از خدمات آنان استفاده مي کنيم و هم به آنان خدمات ارائه مي دهيم. آيا يک مسلمان به خاطر مسلمان بودنش سراغ يک مکانيک مسيحي نمي رود يا يک يهودي پيش دندانپزشک مسلمان با مسيحي نمي رود يا اگر کسي در امور راهنمايي و رانندگي تخلفي داشته باشد پليس از دين او مي پرسد. اگر مسلمان باشد کمتر و اگر مسيحي و يهودي باشد بيشتر جريمه اش مي کند. فارغ از همه اينها در يک شهر مسائلي چون محيط زيست، امنيت اجتماعي و عدالت آموزش و ترافيک و... مساله مشترک همگان است، چه مسلمان چه مسيحي و چه يهودي يا... به طور طبيعي مسائل مشترک پاسخ مشترک مي خواهد پس دينداران لازم است پاسخگوي مسائل مشترک باشند.

هرچه جامعه يي عقب مانده تر باشد اختلاف فکري و ديني و قومي و... بيشتر باعث جنگ و درگيري مي شود. مثلاً در مناطقي از کشورهايي همچون سومالي، سودان، پاکستان، افغانستان و... تبعيض به اعتبار نژاد، قوم و عقيده و... جدي تر است و در مقابل در جوامعي که روابط گسترده تر و تبعيض ها کمتر است بحران ها و شورش ها نيز بسيار کمتر است مثلاً در اتحاديه اروپا 27 کشور با ده ها زبان، نژاد و مذهب وجود دارند که در کنار هم زندگي مي کنند و درگيري هاي آنان بسيار کمتر است. اما در مناطقي از پاکستان همين اختلافات مبناي جنگ و شورش است. به عنوان نمونه يکي از عوامل وحدت در اين مناطق پاکستان قوميت است. طبيعي است اين عوامل اگر به تعصب و غرور جمعي تبديل شود در يک سطح کلان بحران آفرين مي شود. در مجموع دينداران مجبورند به اين سوال پاسخ دهند که براي غيردينداران چقدر حق قائلند؟ آيا براي آنان حقوق مساوي با همه قائل هستند؟ آيا مي توان تبعيض بين حقوق شهروندان در نظر گرفت؟

غيردينداران و حقوق بشر از نظر دينداران

بخش ديگر يعني ضرورت توجه غيردينداران به دينداران و حقوق بشر به تفاوت هاي فرهنگي بازمي گردد. فرهنگ امري ديرپا و دروني است و نمي توان با آن برخورد نظامي و پادگاني داشت. گرچه هر امر فرهنگي لزوماً ديني نيست اما اين دو با هم آميختگي نيز دارند. حقوق بشر براي آنکه بتواند فرصت تحقق داشته باشد بايد به اين ابعاد نيز توجه داشته باشد. حقوق بشر مدعي است بهترين راه مسالمت آميز پذيرش فرهنگ هاي مختلف و متعدد است. اما غيردينداران بايد توجه داشته باشند که ممکن است برخي از مباني حقوق بشر با باورها، فرهنگ ها و اعتقادات دينداران در تناقض باشد. اين تناقضات نه تنها با رفتارهاي سرهنگي حل نمي شود بلکه تشديد نيز مي شود. نمونه امريکا و افغانستان بهترين شاهد ناکامي اين نوع رفتار است. اگرچه امريکا مدت ها است در افغانستان حاکم شده است اما غالب مردم افغانستان در برابر تغييرات اجباري مقاومت مي کنند مثلاً زنان در جامعه افغانستان همچنان با آداب و عقايد خود زندگي مي کنند. با اسلحه نمي توان انديشه را تغيير داد. يک قدرت در جامعه نمي تواند به زور حقوق بشر را حاکم کند بايد ابتدا اعتقاد به حقوق بشر در آحاد مردم در جامعه به وجود آيد و بعد در انتظار تحقق آن نشست. دينداراني که با اعتقاداتي متفاوت درگيرند نمي توان وادارشان کرد دست از اعتقادات شان بکشند در غير اين صورت بخشي از جامعه مدني به لحاظ فرهنگي با اختلافاتي مواجه مي شود که عملاً برخي از دينداران مجبور مي شوند يا به کلي حساب خود را از جامعه مدني جدا کنند يا به طور مخفي و به ظاهر مدني رفتار کنند ولي در عمل انگيزه هاي خود را پيگيري کنند. مشکلي که در فرانسه پيش آمد نيز ناشي از همين رفتارها بود. مهاجران آفريقايي تبار فرانسه که نمي توانستند در جامعه مدني ظهور و بروز جدي داشته باشند در قالب نهادهايي چون مساجد، کلاس ها يا خيريه ها فعال شدند که حوادث اخير اطراف پاريس را پيش آوردند؛ حوادثي که به قول فوکوياما درگيري براي هويت طلبي بود زيرا يک آفريقايي تبار در داخل فرانسه احساس غريبگي مي کرد و تصورش اين بود براي آنکه او را به رسميت بشمارند بايد هويتي مستقل داشته باشد. همين اتفاق در کشور هاي خارجي براي ايرانيان به شکل ديگري بروز دارد مثلاً تاکيد و اهميتي که ايراني ها بر مراسم شب يلدا يا سيزده به در و غيره دارند از اين حيث قابل توجه است. از طرفي طبيعي و خاطره انگيز است که اين سنت ها اجرا شود و از طرفي براي بعضي نوعي هويت طلبي در برابر فرهنگ متفاوت است که در آن زندگي مي کنند. در فروپاشي شوروي نيز چنين بود چرا که کشورهايي که بعد از فروپاشي تشکيل شدند براساس قوميت شکل گرفتند؛ ارمنستان، ترکمنستان، آذربايجان، تاجيکستان و قرقيزستان و... آيا به دليل ناديده گرفته شدن حقوق و هويت شان نبود؟ لذا پس از فروپاشي شوروي به شدت از خود واکنش نشان دادند تا حساب خود را جدا کنند و هويتي جديد برگيرند.

به نظر مي رسد اگر تبعيض و تحقير و تفاوت ها برطرف شود و تبعيض هاي قوميتي و مذهبي حذف شود جامعه ثبات بيشتري خواهد داشت. در انگلستان تمامي مذاهب مي توانستند به طور نسبي آزادانه در جامعه حضور داشته باشند حتي زنان مسلمان به راحتي مي توانستند با حجاب کامل در مجامع عمومي حاضر شوند به همين دليل مهاجران پاکستاني يا سوداني نسل هاي دوم و سوم به بعدشان از نگاه قوميتي و تعصب مذهبي فاصله مي گرفتند و به نگاهي انساني نزديک مي شدند اما اگر مبناي حکومت سکولار بي اعتنايي يا نوعي تضعيف اجباري فرهنگ ها و باورهاي مردم باشد در مقابل دينداران نيز موضع گيري خواهند داشت و بعضاً بر خلاف جامعه مدني آنها عمل مي کنند. بنابراين غيردينداران هم بايد به تلقي دينداران توجه کنند تا در جامعه آرامش و امنيت پايدار حکمفرما شود و حقوق همگان لحاظ شود. اين نيز هيچ تناقضي با ابراز نظر آزادانه عقايد ندارد. يک مسلمان، مسيحي يا يهودي مي تواند به راحتي تبليغ عقايد خود را داشته باشد ولي حقوق ديگران را نيز به رسميت بشمارد يا يک کرد به کرد بودنش افتخار کند ولي ساير اقوام را محترم بشمارد. مشکل زماني شروع مي شود که اين تفاوت ها منشاء تبعيض ها و تعصب ها شود.



برگرفته از: اعتماد

send page email page     print version print


                   


نظر شما؟

نام:

عنوان:

نظر:
codeimgکد را اينجا وارد کنيد:


جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران – اتریش
Human-rights-iran.org