logo_Committee




نگاه لرزان تاريخي
سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۸۷ - ۳۰ دسامبر ۲۰۰۸

رضا عليجاني

reza_alijani.jpg
من به علت دغدغه و تعلق خاطري که به نوانديشي ديني دارم، آثار فکري و تحرکات عملي نوانديشان ديني مان را در حد توان خود پيگيري و رصد مي کنم و سعي مي کنم تمامي آثار آنان را به دقت مطالعه کنم. براين اساس فکر مي کنم جناب آقاي کديور فردي پرکار، با دقت و تيپي عقلاني است که به حفظ پرنسيب هاي فکري و ديني اش پايبند است و کمتر جوزده مي شود و سعي مي کند بين دغدغه استناد و خلوص گرايي و دغدغه پويش و تحول گرايي تعادل ايجاد کند. البته آقاي کديور تاکنون سه مرحله فکري را پشت سر گذاشته است؛ مرحله اول را مي توان مرحله سنتي- نيمه بنيادگرا دانست که عمدتاً کديور نوجوان يا جوان را پوشش مي دهد با مواضع خاص در انجمن اسلامي دانشگاه و دوران انقلاب فرهنگي. مرحله بعدي کديور نيمه رفرميست است که بيشتر در دهه 70 شاهد آن هستيم. مباحثه او با مجتهد شبستري در مجله کيان نماد اين مرحله کديور است. در اين مباحثه مجتهد از موضع نوانديشي ديني سخن مي گويد و کديور با متدولوژي تحول فکري با استفاده از منابع و روش شناسي اسلامي کلاسيک حوزوي پيش مي رود. مرحله سوم کديور، کديور رفرميست يا اصلاح گراست که بنا به گفته او در کتاب حق الناس (صفحه 137) در بين سال هاي 1380 تا1382 اتفاق افتاده است. جرقه هاي اوليه در سال 80 زده شد اما در سال 1382 به ثبات و اطمينان در اين مرحله رسيده است. اما منظور من از رفرميسم ديني که آن را با خط فاصله يي از نوانديشي ديني تفکيک مي کنم عبارت است از سعي در نوسازي بينش ديني و دفاع از آرمان هايي چون آزادي، عدالت، حقوق بشر و... اما با بهره گيري از منبع شناسي و روش شناسي اسلام کلاسيک نوانديشان ديني نه تنها در حوزه بينش بلکه در حوزه منبع و روش با اسلام کلاسيک سنتي و رفرميست تفاوت هاي محسوسي دارند. ويژگي هاي مهم اسلام کلاسيک عبارت است از فرم گرا و غيرتاريخي بودن و همچنين با اتصالات طبقاتي سياسي، که مجموعه اين خصايص نوعي تفکر سنتي يا بنياد گرا را به ارمغان مي آورد.

کتاب حق الناس آقاي کديور کتاب بسيار مهمي است که گذار ايشان از مرحله دوم به سوم با دقت و صراحت و صداقت نشان مي دهد. من توصيه مي کنم دوستاني که به مباحث ديني و نو انديشي ديني علاقه مندند حتماً اين کتاب را با دقت بخوانند و مطمئن باشند که بر دانش و معلومات آنها خواهد افزود. اما در يک برآيند کلي از اين کتاب مي بينيم که سايه سنگين نگاه فقاهتي و اسلام کلاسيک در جاي جاي اين اثر مشاهده مي شود. اين رويکرد (يعني رويکرد رفرميستي) داراي ويژگي هاي مهمي است. آقاي کديور از گرايش فرماليستي اسلام کلاسيک به شدت فاصله گرفته است و مي خواهد بينش نويي را از منبع شناسي و روش شناسي گذشته استخراج کند. اما به قول عيسي در اناجيل شراب تازه را در مشک کهنه نمي توان ريخت. در اين رويکرد و جاي جاي کتاب شاهد هم عرضي قرآن، حديث و فقه هستيم در حالي که در اسلام نو انديش فاصله عظيمي بين قرآن و دو منبع ديگر وجود دارد و به آنها به صورت سلسله مراتبي طولاني نگاه مي شود. شعار بازگشت به قرآن نوانديشان، در اين چارچوب قابل فهم است اما در رويکرد کلاسيک به نظر مي رسد هر آنچه ثابت شود بر حديث صحيحي استوار است، قطعاً و لزوماً بايد مورد پذيرش قرار گيرد.

ويژگي دوم اين کتاب اين است که «نگاه تاريخي» به دين در حاشيه و لرزان و مردد است. کل کتاب را مي توان جدولي از اشتراکات و افتراقات اسلام و حقوق بشر، حقوق زنان و... دانست. آقاي کديور با دقت فراوان و وسواسي که براي کامل و مستند حرف زدن دارند، در تمام کتاب به صورت بسيار جزيي و مشخص به تعارضاتي که بين تفکر سنتي و حقوق بشر- حقوق زنان وجود دارد اشاره مي کند مثلاً در بحث از حقوق بشر به شش محور اين تعارض به صورت کاملاً دقيق و ريز ارجاع مي دهد. اين مطالب براي خواننده يي که از دور دستي بر آتش دارد، بسيار مفيد است و او را بر جزييات اين مباحث انتزاعي و کلان مسلط مي کند اما با يک نگاه اجمالي به جدول تناقضاتي که در مقالات متعدد اين کتاب شرح داده شده است، به اين نتيجه مي رسيم که ايشان بين فقه، حديث و قرآن هيچ فاصله گذاري نمي کند و مهم تر اينکه ويژگي نگاه غيرتاريخي اسلام کلاسيک نيز در اين شرح و بسط به طور محسوس به چشم مي خورد. ايشان موارد متعددي را از تضاد اسلام ( که از نظر ايشان آميخته يي از فقه، حديث و قرآن است) با حقوق بشر و حقوق زن بيان مي کند اما مشخص نمي کند آيا آن چيزي که ايشان متعارض و تضاد مي بيند بر قضاوت امروزين است يا در بخش تاريخي اسلام نيز همين تضاد را مثلاً با حقوق زنان داشته است. اگر تفاوت ارث زن و مرد امروزه امري به نظر تبعيض آميز و ناعادلانه محسوب مي شود اما آيا کارکرد تاريخي اين قانون تاسيسي (نه امضايي قرآن) در زمانه خود امري تبعيض آميز و مخالف حقوق زنان بوده است؟ همچنين بسياري از مثال هايي که آقاي کديور زده اند نمي توان با يک ساده سازي غير تاريخي، موافق يا معارض حقوق بشر و حقوق زنان دانست. در حقيقت در يک رويکرد تاريخي بايد با دقت و تعمق بيشتري به بررسي اين مساله پرداخت که آيا اين موارد در آن زمان نيز به ضرر انسان ها و به ضرر زنان بوده است يا خير؟

بنابراين بسياري از قضاوت هاي کتاب ساده و لرزان جلوه خواهد کرد و نمي توان با ساده سازي نظرات قطعي داد که اين يا آن گزاره احکامي معارض يا موافق حقوق بشر يا حقوق زنان است. اين جدول سازي هاي غيرتاريخي برخاسته از همان نگاه کلاسيک برخورد فراتاريخي با دين است. البته آقاي کديور گهگاه به نقد برخورد با شاخص هاي امروزي و قضاوت در اساس آنها با پديد ه هاي ديروزي دست زده است (مثلاً در صفحه هاي 154-151 و160) اما اين موضوع در حاشيه مي ماند و شايد بتوان اين نقد را بر اکثر قضاوت هاي خود آقاي کديور و ترميم محورهاي تعارض بين اسلام حقوق بشر و حقوق زنان نيز وارد دانست و آن را اشارات صحيح پاورقي هايي که به متن راه نمي يابند تلقي کرد به ويژه آنکه آقاي کديور دوبار به صورت بسيار صريح نگاه تاريخي را نقد مي کند؛ يک بار در صفحه 117 که به اصل امتناع اجتماع نقيضين اشاره مي کند و منظورشان اين است که نمي توان دو اصل مخالف و موافق حقوق بشر يا حقوق زنان را با هم جمع کرد ولي بسيار بديهي است که يک اصل مي تواند در يک دوره تاريخي به نفع بشر يا به نفع زنان و در دوره تاريخي متفاوتي کاملاً خلاف حقوق زنان باشد. من در مباحثم در سلسله کلاس هاي زن در متون مقدس به ده ها نمونه از اين مسائل اشاره کردم. بنابراين عدم اجتماع نقيضين در يک نگاه تاريخي کاملاً قابل رد است همچنين ايشان در صفحه 335 باز نگاه و رويکرد تاريخي به دين را با شدت و با اتکا به رويکردي متکلمانه نقد و رد مي کنند.

بدين ترتيب مي بينيم ايشان نوساني بين نگاه فيکسيستي کلاسيک و رفرميستي و نگاه پويشي اسلام نوگرا دارند.

در حاشيه هم اشاره کنم که آقاي کديور در به کارگيري کلماتي چون اسلام سنتي و اسلام تاريخي و امثالهم نوسان مي کنند ولي بارها نيز اشاره مي کنند که بسياري از محورهاي تعارض مستنداتي نيز در قرآن و روايات صحيح دارند بنابراين ديگر نمي توان آنچه را که ايشان نقد مي کند صرفاً اسلام سنتي و اسلام تاريخي تلقي کرد و براي ايشان هيچ راه حلي از پاورقي به متن آمدن و تاکيد اساسي بر رويکرد تاريخي باقي نمي ماند. بدين ترتيب کل مقالات ايشان مي تواند با اين نگاه بازنويسي شود. در اين چارچوب ديگر نمي توان با شرح و بسط وسيعي که در کتاب وجود دارد به احکام قطعي چون تعارض يا توافق برخي گزاره ها با حقوق زنان و حقوق بشر بدون توضيح تاريخي پرداخت.

ردپاي ديگري که از گرايش رفرميستي در آثار و انديشه هاي مرحله آخر جناب کديور همچنان وجود دارد، اين است که ايشان همچنان به دنبال فقهي جديد است (صفحه هاي 139 و 159) همچنان که ايشان در نوشته يي در يکي از شماره هاي مجله شهروند مجدداً بر ظرفيت هاي فقه اشاره کردند. ما ردپاي اين رويکرد نوساني را در کتاب حق الناس مي بينيم مثلاً ايشان مي خواهند نهاد حسبه را به صورت امروزي، قانوني و مدني درآورند (صفحه50) يا با خوشبيني نظري غيرتاريخي و مساله حکم حکومتي رساله فقه المصلحه برخورد مي کنند. (ص 130)

در کل به نظر مي رسد جناب آقاي کديور از مرحوم مطهري و ديگر رفرميست هاي درون اسلام کلاسيک گامي فرا پيش نهاده اند. در مرحله قبلي اين رويکرد متفاوت و تبعيض هايي که در تفکر کلاسيک و غيرتاريخي در رابطه با حقوق بشر و حقوق زنان وجود داشت به عنوان امري ديني پذيرفته و سعي مي شد براي آنها دلايلي عقلي و کلامي فراهم شود. اما امثال آقاي کديور و ديگر بزرگاني (همچون محقق داماد، موسوي بجنوردي، مهريزي

و...) به دنبال توجيه تفاوت ها و تبعيض هاي مندرج در تفکر کلاسيک و توجيه آن نيستند بلکه به دنبال راه حلي براي عادلانه و عاقلانه کردن اين موارد هستند ولي به نظر مي رسد همان گونه که آقاي کديور به درستي تفکر نيمه رفرميستي کلاسيک را در اين کتاب به خوبي نقد کردند اين تفکر رفرميستي با مشکلاتي مواجه باشد و به رويکردي پرزحمت اما کم بازده تبديل شود. رويکرد رفرميستي که همچنان مي خواهد متدولوژي و منبع شناسي کلاسيک را حفظ کند نه در حوزه ها موثر خواهد بود (مگر قدرتمند باشد که نيست) و نه در بين روشنفکران راهگشا بلکه براي پراگماتيست هاي سياسي مفيد خواهد بود که البته چيز بدي هم نيست ولي به نظر مي رسد اگر بخواهد در حوزه ها موثر باشد، ديگر نبايد سخنان ساختارشکنانه يي همچون اجتهاد در اصول را مطرح کند و بايد رويکردي همچون مرحوم صالحي نجف آبادي يا آيت الله منتظري و... در پيش بگيرد و اگر بخواهد رويکردي راهگشا براي نوانديشان ديني داشته باشد ديگر نمي تواند اين سايه سنگين نگاه فقهي را با خود حمل کند. مخاطبان اين دو رويکرد نيز متفاوتند. هر چند جناب آقاي کديور اطلاعات حوزوي و آشنايي شان را با اسلام کلاسيک نقطه قوت خود مي دانند که گاه نيز مي تواند چنين باشد اما به نظر مي رسد همين امر نقطه ضعف ايشان نيز باشد چون نمي تواند از آموزش ها و تاريخچه گذشته يي که بر حال و آينده اش سنگيني مي کند، بگريزد و اين دگرگوني نيازمند تغيير رويکرد و پارادايمي است که در حوزه انديشه و بينش در کديور همراه با دغدغه مثبت ايجاد تعادل بين خلوص و تحول اتفاق افتاده است اما در حوزه متدولوژي و منبع شناسي حجم انبوهي از آموزه ها و دانسته هاي حوزوي ذهن ايشان را به شدت به خود مشغول داشته است. در نتيجه استدلالات و سخناني را براي مخاطبان مطرح مي کند که اصلاً چنين دغدغه هايي ندارند. آنها حداکثر مي خواهند با استنادات قرآني مسائلي که با آنها درگير هستند، برخورد داشته باشند. مخاطب آقاي کديور دانشجويان هستند اما زبان و رويکرد ايشان طلبگي است. محصول اين کار نه در بين طلبه ها نفوذ مي کند و نه در ميان دانشجويان راهگشاست. هرچند براي حل برخي معضلات اجتماعي و سياسي جامعه ما و در ديالوگ سياسيون و فعالان مدني با زبان رسمي قدرت مستقر مفيد باشد.



برگرفته از: اعتماد

send page email page     print version print


                   


نظر شما؟

نام:

عنوان:

نظر:
codeimgکد را اينجا وارد کنيد:


جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران – اتریش
Human-rights-iran.org